X
تبلیغات
رایتل

**رگبــار آرامش**

چه قصه ی غریبیست... اینجا در اوج ِ تنهایی، در جمعی و آنجا در اوج ِ جمعیت، تنهایی...

دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

هواللطیف...


دلم تنگ شده

برای اینجا

برای رگبارآرامش

برای دل های بارانی



برای جوانی هایم......


برای تو

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام .

فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد

اما سحر کجا!

در خلوتی  که هست؛

نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان

نه باد روی بام و دری آه می کشد.

حتی نمی کند سگی از دور شیونی

حتی نمی کند خسی از باد جنبشی

غول سکوت می گزدم با فغان خویش

ومن درانتظار

که خواند خروس صبح!

کشتی به شن نشسته به دریای شب مرا

وز بندر نجات

چراغ امید صبح

سوسو نمی زند.

 

احمد شاملو


نظرات (2)
و چه جالب... که منم یادی از اینجا کردم...
میبینی؟؟

حالا یه کم خجالت بکش...

خوبی خوشی؟
پاسخ:
بعله اصن حضور شما باعث افتخار شماست:دی

خودت بکش اینقد دیر ب دیر میای

خدا رو شکر
امتیاز: 2 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.